گاهی با تمام وجود به این فکر می کنم که کمتر از 80 سال دیگر تقریبا 100 درصد انسانهایی که می شناسم و یا در دوره من زندگی می کنند و من نمی شناسمشان خواهند مرد، به همین سادگی. تمام عشق ها، نفرت ها، بغض ها، خستگی‌ها، شادی ها و لذت‌ها تا کمتر از 80 سال دیگر نیست خواهند شد. اصولا انسان و طبیعت محکوم به زوال است. چه دیدگاه خدایی داشته باشیم و چه نه. ذات طبیعت در فساد است. در این که آشفته شود و بی سامان. گاهی کافیست که به غذاهایی که می خوری خوب نگاه کنی تا طعم زوال را بیشتر و بهتر مزمزه کنی. هر غذایی علیرغم خاصیت انرژی بخش و درمانی که دارد نوعی سم نیز هست که باید با پادسمی که غذای دیگری است خنثی شود. البته خنثی که نه شاید کمی تلطیف شود این سم. و آدمی هر روز بسیاری از این غذاهای ضد و نقیض را می خورد تا آرام آرام به عدد 80 نزدیک شود. 80 سال ! دستهایت را آرام دور گردن نگاری میچرخانی و آرام آرام در آغوشش می کشی بی آنکه بدانی داری نابود می شوی. نگارت هم دارد نابود می شود. لعنت به این نابودی. لعنت به تمام چیزهایی که عاشق و معشوق را از هم جدا می کنند و لعنت به تمام 80 سالی که باید ذره ذره نابود شویم تا دنیا پاک شود از نسلی که ما باشیم.

و تمام سختی ها را باید به جان بخری، تمام شبها را باید به صبح برسانی و تمام اشکها را باید از چهره پاک کنی تا با این 80 سالی که در دستت مانده زندگی کنی. سوت بزنی و بدوی لای برفی که شب گذشته باریده و با معشوقی که از تو دور است خوش باشی و تمام ثانیه های این 80 سال را عاشقانه زندگی کنی...

 

م. کرمی "خرّم"

شاهرود

5 اسفند 94