چرایی مردن حسین آنقدر برایم شیرین است که تلخی چگونه مردنش، محزونم نمی کند. افسوس که آزادمردی چون حسین حتی لحظه ای زیر یوغ ظلم نزیست و یک روزگاریست که می نامندش مظلوم. اندیشه های والای سری در پشت بریده شدنش از قفا، گم شد و در خواب دیدم که سر حسین بر نیزه بود و بر ماه اشارت می کرد افسوس که ما سر دیدیم و ماه ندیدم! کرب بلایش تنها برای خواهرش زیبا بود و زیبا ماند و ما جز خون و خاک، گلوی بریده، نوزادی سر از بدن جدا، دستانی قلم شده و خشکی لبان دخترکانی عریان چیزی، نه دیدیم و نه شنیدیم. و ناخوداگاه "ما رایت الا جمیلا"ی خواهرش را "ما رایت الا قبیحا" زمزمه می کنم. اندکی انصاف می کن ظالم ماییم یا پسر معاویه؟!