چند روز پیش با یکی از دوستانی که بسیار علاقمند به شاهنامه و بالتبع تاریخ ایران کهن است آشنا شدم. انسان جالبی است و حافظه خوبی هم برای حفظ شعر دارد. چقدر به حافظه اش غبطه خوردم زمانی که حتی یک غزل از حافط را هم کامل از حفظ نبودم ! حافظ پیشکشم، حتی شعری از خودم را هم یادم نمی آمد!!!

در گردش یکروزه ای که به ناکجا آبادی در اطراف اصفهان - واقعا هم نمی دانم کجا بود  ولی آباد بود ! - داشتیم، همین دوست گرامی مجلس را منور به اشعاری از شاهنامه شریف کرد و نیم نگاهی به داستان پر افت و خیز سیاووش انداخت! تا به این لحظه از عمرم، نقالی را به فاصله کمتر از ۵ متر ندیده بودم که لطف ایشان، مانع از آرزو به دل ماندنم شد!

چند ساعتی که با دوستان در این باغ، ساعات پاییزی را سپری می کردم واقعا به یاد ماندنی بود و بماند که مسیر رفت چه رنگین و سنگین رفتم و در برگشت چه صمیمانه - خیلی صمیمانه ! - هم آواز با جمع دوستانه شان شده بودم!

راستی در بازی استپ-هوا ( اگر اشتباه نکرده باشم ) به عنوان جریمه نام مبارک میگ میگ بر من نهاده شد و بماند که برخی دوستان هاپوکومار شدند و برخی پیلا پیلا! زندگی است دیگر باید ساخت و آخر سر تمام ساخته ها را سوخت !!!

نتایج پربار این سفر تکروزه :

- من همین جا اعتراف می کنم که سهم موز یکی از بچه ها را خوردم ! البته بعدا کاشف به عمل آمد که ایشان علاقه ای به این میوه بهشتی ندارند و استنباطم این گونه بود که " خدا مرا خیلی خیلی دوست داشته است !!! "

- هیچوقت فکرش را هم نمی کردم که اینقدر از قلیان خوشم نیاید !!! خوشحالم که توانستم بر غول اعتیاد که ماهی و یا سالی یکبار سراغم می آمد غالب شوم !!!

- انجیرهای رسیده باغ، فراوان طعم خوبی داشت و مرا خاطر مفرح شد از این تفرج !

- همیشه گوشی تلفن همراهت پر باشد از آهنگ های بزن بهادر !!! در چنین گردش هایی،  آهنگهای باکلاس و روشنفکری به درد عمه ات خواهد خورد !

- گاهی وقت ها می شود شاباش را با پر رویی تمام و خیلی محترمانه  و بی دردسر و در تاریکی دوستانه مینی بوس،از رقاص باز پس گرفت !

- به جای یک سکه بی خاصیت ۵۰ تومنی، می توان نصف یک اسلایس آدامس موزی پر خاصیت را سر لجبازی گرفت !

- هیچ وقت خودت را به خاطر گم شدن یک کیفی که هدیه مادر مهربانت است و  هنوز مطمئن نیستی که در این سفر همراهت بوده و یا نه ، ناراحت نکن. همیشه خوابگاه جای امنی برای این هدایاست !

- رقص شمالی می تواند فشار را تا حدی پایین آورد که رقاص قبل از افتادن فشارش معترف شود که بیشترین انرژی را در بین تمام رقص ها می خواهد. البته من همیشه مخالفت کرده ام با این فرضیه و رقص آذری را فشارافکن ترین فعالیت ها می دانم !

- دروازه تهران، جای خوبی برای عکس انداختن نیست. چشم ها، آدم را می خورد! کسی اما با چشم های گرسنه اش مرا نخورد !

- نمی دانستم تا این قدر به تاب سواری اشتیاق دارم ! آخرین تاب سواریم بر میگردد به دهه اول زندگیم! وقتی روی تاب هستی و کسی هلت می دهد به همان اندازه ای که از ماساژ بدنت لذت می بری، لذت خواهی برد !