هوا کم کم دارد رو به سردی می رود ولی آن قدر ها هم سرد نیست که پیراهنم دوتا شود. نهایتا دکمه سردست پیراهنم را می بندم و یخه اش را به گردنم می چسبانم. کفش هایم را هم کمی واکس می زنم. همین روغن اضافی گرمای مطبوعی را از لای جوراب به بالا هدایت می کند و گرمم می شود. موها البته شانه نشوند گرم تر جلوه خواهند کرد.

پاییز رو به آبان است. همان آبانی که روزگاری، چشمان زیبایش را زاده بود، گیسوانِ خرّمش را بافته بود و  قامت رعنایش را تافته. و صاف جلوی چشمان من - همان مردادی شاعر پیشه - نازل کرده بود. و چه زیبا نزولی داشت آن دم که اولین قدمهایش، چون آیات "علق"، رعشه بر جانم افکنده بود و چشمانش مژده "مدهامتان"  بود.

باری در این هوای سرد، مطبوع‌تر و مطلوب‌تر از دکمه‌های بسته سردست پیراهن، یخه چسبان به گردن، کفش مالامال از واکس و موهای ژولیده همان خیال گرمیست که یادگار از روزگاران دور است.

 

م. کرمی "خرّم"

23 مهر 96

ایلام